مرحوم غوث الدین عموی بنده چنال های ایران انگونه که من تحقیق کردم نوادگان میر ابراهیم خان هستند وبه گفته بزرگان میرابراهیم از پاکستان و از منطقه خضدار و جهالاوان به سیستان که انزمان منطقه خوش اب وهوایی بوده کوچ کرد و به همین دلیل چنال های ایران باید با شجره تا میرابراهیم شجره خود را بدانند . این شجره ای که من تهیه کردم بصورت سینه به سینه و بصورت شعر بلوچی در امده بود که چندین نفر از جمله (عموی بنده حاج نبی فرزند حاج ابراهیم و حاج صمد فرزند حاج ابراهیم و مرحوم غلامعلی که ساکن خاف بود و مرحوم پیروک درمحمد و چندین تن از زنان شیرزن  طایفه چنال از جمله زن عموی بنده و دختر مرحوم کام خان ) این شجره را خوب میدانند همه را که باهم مطابقت دادم دیدم بله شجره سینه به سینه امده و من ان را به تحریر در اوردم در پاکستان به ما چنال های ابراهیم زهی میگویند نصف نوادگان میرابراهیم اکنون در پاکستان هستند انها مجدد از ایران در طی دویست سال پیش به پاکستان برگشتند بعضی ها که پرسیدم بدلیل مشاجرات فامیلی بوده و چندین تن از چنالها از جمله مرحوم شیرجان لال خان که از غیرت زبان زد خاص و عام بوده از پاکستان امده و به دنبال چنالهای ایران گشته و پس از پیدا کردن انها به انان پیوست که یکی از پسرانش در ایران کشته شد و یکی از فرزندانش در همین چندسال اخیر دچار سانحه تصادف شد شیرجان لال خان از جمله کسانی بود که همیشه در صحنه های جنگ میان چنالها بود و نامش لرزه بر اندام دشمنان و دزدان می انداخت به گفته پدر بزرگ درمحمد که خداوند عمر طولانی خداوند به ایشان داد وقتی که دزدان اموال بعضی از طوایف را به غارت میبردند انها به رسم بلوچ داری یا همان میارجلی به چنالها رجوع میکردند و سپس جوانان طایفه به دستور سردار به طرف دزدان میرفتند و اموال را از انان میگرفتند چون دزدان را میشناختند مرحوم درمحمد میگفت که دزدان به ما میگفتند که این اموال مال چنالها نیست چرا امده اید و ما میگفتیم که اکنون مثل اموال ماست چون انان به ما پناه برده اند بله این از رسوم مردانگی انان بوده بعضی از چنالها از جمله پدر بزرگم حاج رشید شکارچی بودند که به گفته پدرم با تفنگ فتیله ای و باروتی به شکار اهو میرفتند و درانزمان اهو زیاد بود و یک فرد بنام عمرشاه از بم و سایر شهرها شترهای تک چین رودباری برای فروش میاورد و به ما میفروخت پدرم میگوید پس ازینکه ما یک شتر خوب از وی میخریدیم تا چند وقت پدربزرگم این شتر را اموزش میداد و زمانیکه در طویله بود کنار گوشش تیر میزد تا شتر با صدای تیر عادت کند و هنگام شکار رم نکند پس از چندماه سپس شتر را به شکارگاه میبرد خاطرات ان زمان بسیار شیرین است و من سعی میکنم هرچه جمع کرده ام برایتان بیان کنم